این زندگینامه شناختی از جهان ذهنی نامیِ نقاش و مجسمهساز و دورههای مختلف کاری او به دست میدهد، از دانشکده هنرهای زیبا در دهه ۱۳۴۰، مواجهه با نامها و چهرههایی چون جلیل ضیاپور، سهراب سپهری، هوشنگ سیحون، مسعود عربشاهی و مرتضی ممیز، تولد مجموعه معروف سپید و سهبعدی غلامحسین نامی که مانیفست هنرمند بهشمار میآید، سالهای دهه ۱۳۶۰ و نقاشیهای ضدجنگ و...
به بهانه انتشار این اثر، در گفتوگویی با غلامحسین نامی، شش دهه زندگی هنری او را واکاویدهایمبودلر میگوید: «آنقدر خاطره دارم که انگار هزار سال زیستهام.» و این سطر، سرآغاز شعری است به نام«ملال». چه چیزی باعث شد که خاطرات خودتان را بنویسید؟ ملال؟ ترس از فراموش کردن؟ یا نزدیک کردن خود به گذشتهای که حالا دیگر از دست رفته است؟
بدون تردید بیشترین انگیزه من برای نوشتن این خاطرات، ترس از فراموشی بود. امروز من ۸۶ سال دارم و احساس کردم که ممکن است خیلی چیزها را فراموش کنم و برای فرار از فراموشی این مجازاتی است که باید به آن تن بدهم. من چیزی بیش از ۶۰ سال در عرصه هنر، آموزش هنر، تالیف کتابهای هنری و مدیریت هنری فعال بودم.باید این خاطرهها را بازگویی میکردم، بهویژه برای نسل جوان که فارغ از برخی استثناها، اغلب آنها با ریشههای فرهنگی و هنری خودشان آشنایی چندانی ندارند. اساساً خاطرهنویسی یکی از صمیمانهترین راهها برای انتقال حس از طریق نوشتن است...
تعليق