جلد دوم کتاب «آشنایی با صادق هدایت» به جذابیت جلد اول آن نیست، زیرا شامل بررسی و نقد آثار هدایت است که از فضای صمیمی و روایی جلد اول کتاب فاصله میگیرد. هرچند که نقد و نظر فرزانه درباره آثار هدایت، قابل توجه است، اما بخش دوم کتاب با توجه به آثار متعدد مشابه دیگری که به ویژه در دهه هفتاد در ایران منتشر شد، تازگی بخش اول را ندارد.
در مجموع، انتشار کتاب «آشنایی با صادق هدایت» باعث شد نویسندهاش که خود یک فیلمساز، نویسنده و مترجم باسابقه و دنیادیده بود، در کشور زادگاهش، آن هم در دهه اول و دوم پس از انقلاب که ارتباطات ایرانیان داخل و خارج کشور تا حدود زیادی قطع شده بود، بیشتر به عنوان یک «دوست هدایت» شناخته شود.اولین باری که فرزانه دست به قلم برد و خاطراتش از هدایت را روی کاغذ آورد، کمی پس از خودکشی این نویسنده در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ بود.
فرزانه در نامهای خصوصی برای مرتضی کیوان، روزنامهنگار و شاعر که او نیز سه سال پس از هدایت در زندان تیرباران شد، شرح وقایع دو دیدار از آخرین دیدارهایی را نوشت که با هدایت داشت.با وجود خصوصی بودن نامه، کیوان آن را در شماره اول مجله «کبوتر صلح» منتشر کرد. انتشار این خاطرات، توجه بسیاری را جلب کرد و بعدا فرزانه به تشویق پرویز ناتل خانلری، ادیب و نویسنده، بار دیگر همین خاطرات را به صورت مفصلتر نقل کرد که در مجله «سخن» منتشر شد.
اما آنچه موجب شد که فرزانه خاطرهنویسی درباره هدایت را متوقف کند و دههها طول بکشد تا کتاب «آشنایی با صادق هدایت» نوشته شود، یک نوع دلزدگی از فضای احساسی ایجادشده درباره این نویسنده بود که به قول خود فرزانه، هر کس تلاش میکرد به نوعی بر «آهن گداخته شهرت هدایت» بکوبد، ولی او خود را خیلی زود از این جریان روز کنار کشید.با این حال، دوستی با هدایت برای فرزانه که در آن زمان، یک نوجوان دانشآموز و سپس یک جوان دانشجو بود، به حدی تأثیرگذار بود که راه گریزی از عالمی که هدایت برای او ساخت، نداشت.

تعليق