کفش مردم را تمیز میکرد، بدون این که خودش توان خرید یک کفش درست و حسابی را داشته باشد. توانایی و استعدادش در فوتبال، فوتبالی که او با پای برهنه و با توپهایی درستشده از جورابهای کهنه یاد گرفته بود، اما به کمک آمد که از یک مناسبات اجتماعی فقیرانه به مراتبی بالاتر ارتقا یابد.پدرش هم در این زمینه بیاستعداد نبود، ولی جراحت و صدمهای که به زانویش وارد آمد سبب شد که به تمیزکاری در یک بیمارستان روی آورد و درآمد خانواده پنج نفری را به سختی تامین کند، از جمله با کمکی که درآمد پله از تمیزکردن کفش مردم به دست میآورد.
باشگاه درجه چندمی که پدرش هم عضو آن بود تصمیم گرفت که یک تیم جوانان
راه بیاندازد و در این رابطه دنبال استعدادهای جوان میگشت. مربی وقتی که
برای اولین
بازی پله یازده ساله را دید به حیرت افتاد. دستها را به آسمان
برد و بعید ندانست که «این جوان روزی بهترین فوتبالیست جهان» شود.15 ساله بود که به عضویت باشگاه اف س سانتوس برزیل درآمد و این باشگاه
با او قرارداد بست، و ۱۷ ساله بود که وارد تیم ملی شد و نهایتاً دوره
کارآموزی به عنوان کفاش را رها کرد، با همه مقاومتی که در برابر حضور
سیاهان در تیم ملی بود.
تا قبل از پله سفیدپوستان تنها رضایت داده بودند که یک بازیکن سیاه در تیم ملی باشد و برایشان سخت بود که به حضور یک سیاهپوست دیگر در تیم رضایت بدهند. مربی اما با اشاره به استعدادهای پله که حالا در برزیل هم به «مروارید سیاه» معروف شده بود حضور او را به جامعه سفیدپوست برزیل تحمیل کرد.با پله بود که اصطلاح «فوتبال زیبا» معنا و مصداق یافت، بازیکنی با پاهایی پررقص، پرتحرک و دیریبلها و ترفندهای میخکوبکننده و با استفادهای که از سرش در جای جای زمین میکرد و بازیکنان خودی و رقیب و تماشاگران را به حیرت وامیداشت. و گویی که این غریزه را داشت که پیشبینی کند در ثانیههای بعد توپ کجا فرود میآید و تمرکز بازیکنان رقیب در کجای زمین خواهد بود و او قبل از دیگران در آن جا حی و حاضر بود.

تعليق